تو را در خیال کنار خود می بینم و خیره به چشمانم.
اما در کنار تو هم چشمانم گریان است .
هر چه بیشتر می گذرد بی تاب ترمی شوم وشکسته تر از گذشته!
بمن گفتند که نباید دل را سر راه قرار داد،چرا که نکند کسی آن را زیر پای نهد.
آخر دلی که از اول سنگ فرش قدم هایت بوده چرا نباید ذبح قدومت شود؟
در رویاهایم مدام با دلم در سفری ودل همراه تو،اما در بیداری برایم رویایی....
ای کاش می شد افسار خواب با تو بودن را در دست گرفت و در آن زمان با تو
حریم دل را سفر کوچکی رفت،تا ویرانه های این شهر آباد را با چشم خویش بنگری.!
تاببینی که این سرای ویرانه چگونه عقل راهمچون کودکی مطیع خویش کرده وچگونه
ابر های چشم را بارور نموده تا همچون ابر بهاری گریان شوند....
نمی دانم،نمی دانم که رویاهایم صادقانه است یا نه.؟اما مهم این است که در آن تو
همیشه خندانی ومن خندان زخنده های دلربای توو دست هایمان بسان شاخ های سرو
در هم گره خورده و قلب هایمان آتشکده ی رندان مست....

من دوباره اومدم اومدم که بنویسم و دردو دل کنم اومدم که برای کسای
که دوستشون دارم بنویسم به خصوص زهرا خانوم گل که جاش
همیشه توی قلب منه و این وب از اول ماله اون بوده .
اره این مدتی که نبودم خیلی سر در گم بودم و
حوصله اپ کردن رو نداشتم اما بالاخره تصمیم گرفتم دوباره اپ کنم
حداقل هفته ای بک بار و از این تصمیمم خوشحالم
بچه ها تو رو خدا توی این ماه عزیز خیلی برام دعا کنید.


حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را،
حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند
«البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و
مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت.
حسین چون کتابی بیشیرازه، جسمش را به دم تیغ
جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند.
حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را
عاشقانه تعبیر کرد.
سلام برحسین(ع) ویاران باوفایش
ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی
تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه
زدهاند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای
دادهای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم
کربلایی، قصه آلالههای سرخ را به گوش جان میرسانی.
دوباره سکوت تاریخ را در هم میشکنی و بغض ناله را از
تنگنای حنجرهها آزاد میکنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش
میرسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا
میخواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست میکند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است،
محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و
شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق
شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی
است.

بعضی عشقها رحمتند، که به انسان نازل می شوند.
بعضی عشقها دامند، چشم باز برای نیفتادن در آن لازم است.
بعضی عشقها باتلاقند، تلاش برای رهایی از آن غرق شدن بیشتر را به دنبال دارد.
بعضی عشقها پرنورند، آنقدر که کور می کنند انسان را.
بعضی عشقها کم نورند، بدون آسیب رساندن روشنایی می بخشند وگاهی چراغ راه میشوند.
بعضی عشقها داغند، می سوزانند همه چیز راهمچون آتش.
بعضی عشقها گرمند، گرمایی مطبوع می بخشند در زمان نیاز، همچون بخاری در زمستان.
بعضی عشقها خوار کننده اند ، موجب ذلت ورسواییند.
بعضی عشقها آبرو وعزت می بخشند به انسان.
بعضی عشقها تکراری وکسالت آورند.
بعضی عشقها تازه ونابند.
بعضی عشقها حقیقتند.
بعضی عشقها توهم وخیالند.
برای بعضی عشقها عقل باید دل را تنبیه کند.
برای بعضی عشقها عقل باید دل را تحسین کند.
قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه ؟ دخترها پسرها
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
البته با اجازه ی زهرا خانم و دوستشون من چون خیلی دوستش
داشتم از وبشون کپی کردم
اره من با تو ام با خود خودت امشب اومدم تا با تمام وجودم بگم چه هنوزم برام عزیز
ترینی اره من بهت گفتم اما دوباره می گم زهرا من امروز با تمام وجودم دلم خواست
که به جای تو بودم امروز به نابودی و زوال خودم پی بردم اره امرو خیلی چیزا برام
گرون تموم شد من امروز با دلیل خواستم به جای تو باشم دلم می خواد برم یه جای
دور دور دیگه دلم نمی خواد که گریه کنم دیگه دلم نمی خواد کسی ناله هام رو
بشنوه دیگه دلم نمی خواد حرف بزنم بگم و بخندم اخه تا کی تا کی باید با همه
باشم ولی کسی باهام نباشه تا کی باید برای همه بخندم ولی دستمزدم حرف زدن
ژشت سرم باشه اخه حقه خدایا حقه مگه من چی کار کردم که باید این طوری
مجازات بشم خدایا دلم می خواد برم برم یه جای که هیچ کس نباشه ادم نباشه می
دونی چرا چون دلم نمی خواد هیچ کس رو ببینم از همه ی بچه های دانشگاه بدم
می یاد خیلی نمک نشناسن خیلی بی معرفتن زهرا دیگه دلم نمی خواد بیش از این
تو رو اذیت کنم به خدا نمی خوام برات درد سر باشم زهرا ای کاش می شد هر چه
زودتر از دست من راحت بشی اره می دونم برات شدم مثل یه کنه میدونم همش
بهت چسبیدم میدونم ازم خسته ای می دونم دیگه مثل قبل برات ارزش ندارم و
جایگاهم رو پیش تو از دست دادم می دونم حتی دیگه دوست نداری ازم حرف
بشنوی یا هر چیزه دیگه ای اما من هر چی باشم نامرد نیستم اره نامردنیستم بی
معرفت نیستم بی وفا نیستم قدرنشناس نیستم اره میدونی چیه دارم می ترکم دارم
از درد می ترکم دلم می خواد با تمام وجودم داد بزنم اخه
خدایاچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زهرا امشب اومدو نت فقط به خاطر اینکه بگم دلم برای با تو بودن برای با تو خندیدن
برای اینکه ببینم باذوق نگاهم می کنی برای حرفای قشنگت برای مهربونیات برای
همدلیات برایبا من بودنات تنگ شده .........
اره امشب برای خودم متاسف شدم چون زهرای که خونه ی ما رو دوست داشت و تا
اونجای که من فکر می کنم از با من بودن خوشش می یومد طوری شده که وقتی با
حالت التماس بهش می گم بیا پیش من تا با هم درس بخونیم یا اینکه زهرا من تنهای
تمرکز ندارم با خیال راحت میگه نه من باید خونه خودمون درس بخونم نمی تونم بمونم
و هزارو یک بهونه دیگه اما وقتی یکی دیگه ازش بخواد با اون درس بخونه با کمال میل
قبول کنه اره حتما عیب از منه چون دیگه نمی تونم مثل قبل بخندم شاد باشم حرف
بزنم چون هزار تا بغض سنگین توی گلومه و نمی دونم باید باهاشون چی کار کنم
چون از خونه تا دانشگاه تا دوستام من رو مرتکب گناهی می دونن که نکردم وای
ولش کن من هیچ کار بدی نکردم و تو و خدا شاهدای منید اما می دونی برام چی از
همه سخت تر و بد تره این که دوستت که از تاروپود و وجودته و هیچ جوره نمی تونی
ازش دل بکنی اونی که حتی بدون بودنش وجود نداری و در اون جمع حاضر نمی
شی براش مهم نباشی بودن و نبودنش برات فرق نکنه وای وای وای چقدر سخته که
حتی بنویسیشون اره چقدر بده که ..............
بگذریم امشب من با تمام وجودم بهت نیاز داشتم ولی نبودی امشب مثل هر شب
دیگه که باهات حرف می زدم تا اروم خوابم ببره نبودی اره امشب تازه تو اوج درد باید
مراقب حرفام ...
این ها مهم نیست این مهمه که می خوام بگم امروز ساعت ۲:۳۰ دقیقه که داشتم از
دانشگاه بر می گشتم توی اوج گرما خدا رو شکر کردم زهرا به خدا از تمام وجودم
خوشحال شدم که راحت تر از اونی که فکرش رو می کردم تونستی با نبودنم کنار
بیای و دیگه حسابم نکنی و بدون من هم زهرا باشی زهرای با وقارو نجیبو با درک و
شعور با فهم و کمال باشی همون زهرای که من عاشقش بودم و خواهم بود و مثل
من نابود نشدی به طوری که کسای که همش دورت جمع می شدن حالا اصلا روت
حساب هم باز نکنن می دونی چیه زهرا منم از زوال مرضیه قبلی ناراحتم و در صدد
برای از نو ساخته شدن اما می خوام اشتباهات قبلم رو دیگه تکرار نکنم البته اگه
بتونم..................
من رو به خاطر تمام درد سر ها و زحماتی که بهت می دم ببخش من رو باید چند
جانبه ببخشی نمی دونم چه طوری بگم به خدا دیگه دوست ندارم بهت زحمت بدم
من رو ببخش....................
دوست ندارم دیگه ناراحتت کنم برای تمام بد حرف زدن هام بد رفتاریهام و تمام کارای
بد دیگه که خودم متوجشون نمی شوم و تو به روی من نمی اری من رو ببخش.
زهرا خیلی دوست دارم امید وارم بتونم جبران کنم
دوست دارم ای ارامشم

راز بگشا اي عليّ مرتضي
اي پس از سوءُ القَضا حُسْنُ القَضا
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است
يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت چون داري نهان
ميفشاني نور چون مه بيزبان
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه
شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بيگفتن چو باشد رهنما
چون بگويد شد ضيا اندر ضيا
چون تو بابي آن مدينة علم را
چون شعاعي آفتاب حلم را
باز باش اي باب بر جوياي باب
تا رسند از تو قُشور اندر لُباب
باز باش اي باب رحمت
تا ابد بارگاه ما لَهُ كُفْوًا أحَدْ
فرا رسیدن سیزدهم رجب ، ولادت فرخنده مولای متقیان،
امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام
خدمت تمامی دوستان و عاشقان
تبریک و تهنیت باد!
باشد که رهروان راستینی برای ان بزرگوار باشیم.
التماس دعا

اره راست می گی باید با هر کس به اندازه و شخصییت خودش صحبت
کرد اره تو درست می گی من هم مثل بقیه برای تو بی ارزش و بی
اهمیت اما این دلیل نمی شه که تو هم برای من بی اهمیت باشی من
امشب می خوام داد بزنم و بگم بابا زهرا زیادی روی من حساس شدی
به خدا این طوری که تو فکر می کنی نیست زهرا جان به خدا حتی یه
سر سوزن از ارزشت برای من کم نشده به خدا حتی برام با ارزش تر از
گذشته هم شدی چون فهمیدم واقعا من رو دوست داری نمی دونم و
نفهمیدم که چرا گفتی تو فقط من رو برای رفت و برگشتت می خوای
اخه تو خودت می دونی که اون چقدر اوضاع روحیش خرابه تو از من بهتر
می دونی چون چیزای به تو می گه که به من نمی گه زهرا به خدا
دوست دارم اونم خیلی بیشتر از قبل حتی بیشتر از قبل به روحیه
دادنات به ارامش دادنات احتیاج دارم
زهرا جان تو رو خدا تو هم مثل بقیه پشت من رو خالی نکن و من رو تنها
نذار تنها ارامش من بعد از خدا توییییییییییییییییییییییییییییییی
این رو باور کن خواهش می کنم خواهش زهرا من رو به خاطر همه ی
بد اخلاقی هام و عصبانیت هام به خاطر تمام حرف هام ببخش و ازم
چیزی به دل قشنگ و پاکت نگیر
به خدا خیلی دوست دارم خیلی عاشقتم
دوست دارم



