|
سلام مهربانم تر كه با آمدن و رفتني قطع شود و منتظر تا تماس بعدي كه آنرا نيز انتظار كه انتظار عادتي است ديرينه. زكف ربوده و جان را ز تن . همه وجودم تمنا گشته است و هر زمان كه به دست افشاني ديدارت مي آيم چنان قطره اي باران كه بر پنجره فرو بسته دلت،لرزان بر شيشه نفاق و جدايي ساييده مي شوم فرو مي ريزم و حسرت ديدار تو تا تبخيري ديگر و باراني ديگر بر لطافت ابري دلم باقي مي ماند..
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 1:23 توسط مرضيه |
سلام خوبی امیدوارم همیشه خوب باشی . می دونی الان روی صحبتم با خودته اما از اولش ازت خواهش می کنم که یه موقعی ازم دل گیر نشی . می دونی چیه الان که اومدم توی نت همش به خاطر دل تنگیم برای توبوده . بابا من دیگه طاقت ندارم من می خوام همیشه در کنارت باشم نه اینکه ... خودت می دونی چی می خوام بگم . وای نمی دونی امروز چقدر برات بی تاب بودم .نمی دونی چقدر اشک ریختم نمی دونی اصلا حوصله ی هیچ کس رو نداشتم تو خوب می دونی من اصلا دلم نمی خواد دیگه ببینم تو معذبی تو در عذابی من خوب می دونم که شما چه شرایطی دارید اما این طوری دیگه نمی شه می دونی که نباید خیلی چیز ها رو اینجا بگم اما بیشتر از این جایز نیست تو باید کاملا رسمی معرفی بشی هم به خاطر خودت و هم به خاطر من عزیز دلم خیلی برام عزیزی خوب می دونی من می دونم که تو بیشتر به من علاقه داری اما من بیشتر از تو عذاب وجدان دارم و برات نگرانم خواهش می کنم قبول کن و سعی کن برای هر دومون. و اخرین کلامم: خیلی دوستت دارم + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 23:6 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 18:43 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 20:54 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 10:28 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 10:16 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 20:48 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 5:14 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 19:55 توسط مرضيه |
سلام
امشب که اومدم نت خیلی حالم گرفته است می دونید اومدم نا چند تا نصیحت کنم و بعد شرم رو کم کنم می خواستم بگم از این به بعد به کسی خوبی نکنید بخوصوص کسی رو که فکر می کنید من و اون نداریم می دونید چرا چون وقتی می خوای چهار کلام با هاش درد و دل کنی سریع می گه تو دوباره داری منت می ذاری خدا از سر باعث و بانیش نگذره یا حتی موقعی که باهاش شوخی می کنی می گه تو خوب می تونی پشت اون حرفای خنده دار حرفای دلت را بزنی می دونی چیه دیگه دلم نمی خواد توی این دنیا باشم همش با خودم فکر می کنم چی بگم که به خانوم بر نخوره اخه خدا من چی کار کنم تو که بهتر از هر کسی می دونی اون برام از همه دنیا عزیز تره خدایا اخه چرا ؟چرا اون باید همیشه حرفای گذشته رو پیش بکشه خدایا من برای اون تا حالا همه کاری کردم حداقل تا اونجایی که در توانم بوده و با تمام وجود می خوام داد بزنم و بگم من همه این کارها را کردم چون دوست داشتم انجامشون بدم بابا وظیفه می دونی چیه وظیفه ام بوده تورا خدا دیگه هیچ وقت توی سرم نکوبشون به خدا دلم می خواست می رفتم یه جایی که هیچ کس نباشه اخه از دست خودم هم خسته شدم یه چیز دیگه بچه ها تو را خدا حتی به صمیمی ترین دوستتون یا عشقتون راز دلتون را نگید به خصوص اگه یه کوچولو بهش مربوط باشه اون موقع است که براتون می شه یا عذاب که تو فلانی و بهمانی یا خودش رو می زنه به دنده ی بی خیالی و نفهمی یا این کهبراتون می شه دائیه دلسوز تر از مادر وای خدایا نخواه که کار کسی به یه ادم گیر کنه اون وقت دیگه هیچی خدا من که از اون نخواستم برام کاری کنه فقط ازش خواستم مرحمم باشه ازش خواهش کردم تو موقع های بی کسی همدلم باشه همدمم باشه اگه من چیز زیادی می خوام بگید زیاده بابا من زهرا رو با تمام وجودم دوستش دارم و حاظر نیستم حتی یک ذره از دوستیمون خدشه دار بشه ولی زهرا جان ازت تنما می کنم مرا دریاب و درک کن توی دلم هزار تا دیگه حرف هست که اگه خودت یه کم بهشون فکر کنی همشون را متوجه می شی و همین برای من خیلی ارزش داره + نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 18:59 توسط مرضيه |
|