تبليغاتX
عاشقم من پيش مردم درس عبرت كن مرا

عاشقم من پيش مردم درس عبرت كن مرا

سلام مهربانم
كسي را برتر از شما نيافتم براي اندكي صحبت دل و راهي را معقول

تر كه با آمدن و رفتني قطع شود و منتظر تا تماس بعدي كه آنرا

نيز انتظار كه انتظار عادتي است ديرينه.
مهربانم،يگانه شور انگيزمن
شور دوست همي داشتن چنان شرر بر جانم انداخته است كه تاب را

زكف ربوده و جان را ز تن . همه وجودم تمنا گشته است و هر زمان

كه به دست افشاني ديدارت مي آيم چنان قطره اي باران كه بر پنجره فرو بسته دلت،لرزان بر شيشه نفاق و جدايي ساييده مي شوم فرو مي

ريزم و حسرت ديدار تو تا تبخيري ديگر و باراني ديگر بر لطافت ابري دلم باقي مي ماند..
مهربانم ،شيرين ترين آرزويم
انتظار را تار و پود از هم دريده ام و لبانم را بر سراب لبانت با تاري ازجنس حسرت تنيده ام ،رخساره ام بسي مكدر و شكسته است و چون به محراب حضورت نايل آيد از گرمي آن اندكي گلگوني خواهد گرفت چرا كه ساقي من تويي و شراب وصلت كيمياي وجود مس فام من.
مهربانم، اميد روز و شبهاي من
روزها را به انتظار ديدارت به شب مي برم و شب در خيال روياي شما در خواب به روز،گويي آسمان يا فقط خورشيد را به دل دارد و يا فقط ماه را و نمي دانم اين چه سري است كه در من نهفته است از دوست همي داشتنت.بسان آرش مي مانم كه همه وجود خود را در تيري مجموع كرده و تا مرز دوست همي داشتنم بر من و شما هويدا شود كه پس از گذر ايامي غريب به 5سال تيري سرگردان در كهكشان فراموشخانه ذهنت هنوز در حركت است و نشان از بي مرزي سراي دوست داشتنت ميباشد.
مهربانم،علاقه بي پيرايه من
قاف تا قاف دلت را سيمرغ وار چرخيده ام و بارها و بارها در فراقت ققنوس وار بر آتش دل خود سوخته ام تا تولدي تازه داشته باشم در خود سوزي خود كه از اين حيث گرما بخش حريم سرد سراي دلت باشم كه توالي اين حركت وجودم را به خاكستري خوشبو از عطر دوست داشتنت مبدل ساخته است.
مهربانم،هورم نوشتارم
دل نوشته هايم به فرياد آمده اند و انگشتانم لرزان بر صفحه،گويي رمقهاي آخرين خود را كه روزي تواني پر شور بود،را مي كشد و ديري نخواهد پاييد اين شمع را كه در مسير تند باد گذشته خود قرارداده ايي به خاموشي رود و جز هاله اي از دودي سياه بر وجود سفيدم برجاي نگذاري و من شرمسار باشم از ناتواني خود در برابر همه وجود مهربان كه آنچه را كه مي نويسم و توان آن بر من آمده است از وجود علاقه اي پاك و دست خطي كه در مكتب خانه خودت آموختم ميباشد.
مهربانم،سوز دعا و ورد شبانه ام
تورا مي ستايم و بر محراب عشقت دوگانه صداقت و عشقت را بر پا مي دارم تا از چند گانگي و نخوت علاقه به غير بپرهيزم تا در سير مسير عشقت به كعبه مقصود رسيده و جرعه اي از زمزم وصلت نوشيده تا سعي خود را بر اي اجابت دوگانه خود از صداقت عشقم تا عشق صادقم را هفت كه نه هفتاد بار بپيمايم تا همچون قاصدكي در ميقات باد خوش خبر و خوش يمن بر هر دل شوريده اي نشاط گردم.
مهربانم،مهربان من
تو را به دل دوست مي دارم و به سرشت پايدار و تا نفس آخرين از اين دامان پر سوز دست بر نمي دارم كه همان نشان سرگشتگي و بي ساماني ماست .

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 1:23 توسط مرضيه |


سلام

خوبی امیدوارم همیشه خوب باشی . می دونی الان روی

صحبتم با خودته اما از اولش ازت خواهش می کنم که یه موقعی

 ازم دل گیر نشی .

می دونی چیه الان که اومدم توی نت همش به خاطر دل تنگیم

برای توبوده . بابا من دیگه طاقت ندارم من می خوام همیشه در

کنارت باشم نه اینکه ... خودت می دونی چی می خوام بگم .

وای نمی دونی امروز چقدر برات بی تاب بودم .نمی دونی چقدر

 اشک ریختم نمی دونی اصلا حوصله ی هیچ کس رو نداشتم تو

 خوب می دونی من اصلا دلم نمی خواد دیگه ببینم تو معذبی تو

در عذابی من خوب می دونم که شما چه شرایطی دارید اما این

 طوری دیگه نمی شه می دونی که نباید خیلی چیز ها رو اینجا

 بگم اما بیشتر از این جایز نیست تو باید کاملا رسمی معرفی

بشی هم به خاطر خودت و هم به خاطر من عزیز دلم خیلی برام

 عزیزی خوب می دونی من می دونم که تو بیشتر به من علاقه

داری اما من بیشتر از تو عذاب وجدان دارم و برات نگرانم خواهش

 می کنم قبول کن و سعی کن برای هر دومون.

 و اخرین کلامم:

 خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 23:6 توسط مرضيه |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 18:43 توسط مرضيه |


 

چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من
 
تو شكيبا بي شكيبم كردي
 
بنگر آنقدر غريبم كردي
 
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
 
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
 
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
 
مژده پاياني نيك باشد شايد
 
باز هم مي گويي ،‌كه همين ها بايد
 
باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
 
انجمادم را باز متهم مي سازي
 
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
 
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد
 
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست؟
 
و من از تو مي پرسم اي دوست
 
از تو اي دغدغه ساز
 
از تو اي شور افكن
 
تو چه كردي با من ؟
 
تو چه كردي با من
 
كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم (من شنبه۲۰/۱۱/۸۶ مهم ترین جواب زندگیم رو می گیرم خدایا خودت کمکم کن خدا یعنی چی می شه من که خیلی امیدوارم خواهش می کنم امیدم رو نا امید نکن)

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 20:54 توسط مرضيه |


www.hamtaraneh.com

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 10:28 توسط مرضيه |


دل شكسته
 دلش رو فروخته بود ، خیلی ارزون ، مدت ها فکر می کردم دلش ماله منه یعنی یه جورایی معامله کرده بودیم ، دلم رو داده بودم بهش در عوض دل اون شده بود ماله من ، ولی انگار این عهد یکجانبه بود ، چون دیگه نه دل خودمو دارم و نه دل اونو ، اون طور که می گن به چند نفر هم فروخته و به بعضیاشونم باخته ، سینم تنگ شده بدم اومده ازین روزگار لعنتی ، دیده بودم سر هرچیزی معامله کنن دیده بودم هر چیزی رو بخرن و بفروشن دیده بودم سر هر چیزی شرط ببندن و قمار کنن ولی نه دل نه دلی که صاحب داره نه دلی که چشم انتظارشن ،تازگیا یهو خندم می گیره خنده با اشک ، یادم هم نمیاد دیده بوده باشم کسی هم بخنده و هم گریه کنه اونم نه از سر شادی که از ناراحتی ، البته کسی که معامله بلد نیست حقشه که اینطوری بشه ، آخه این طور که معلومه قانون معامله تغییر کرده ، یعنی هرچی نامردتر بهتر ، این روزا باید دل رو چال کرد جایی که هیچ کس نبیندش که اگه بدونن داری مفت از چنگت در میارنو از بین می برنش ، حالا که کسی دلت رو نمی بینه دیگه راحت می تونی رو دل دیگرون قمار کنی که اگه زرنگ باشی خیلی زود پیشرفت می کنی اونوقته که خیلی مهم میشی ، میشی یه نامرد گرگ صفت ، ولی خوب نمی خواد فکر بدی کنید چون اصلاً بد نیست که خوب هم هست یه کم با دقت که به دورو برتون نگاه کنید می بینید ازین ناانسانها کم هم نیست ، درنده هایی که یه صورتک خوشگل گرفتن جلو روشون ، تازه چه ارجو قربی هم دارن . . . می بینید ! ، به هرحال از ما گفتن ، تو این دنیا البته این جور که معلومه و این طور که از ظواهر امر دست گیر آدم میشه یا باید دلت رو مفت ببازی و بعدش بشینی زانوی غم بقل بگیری یا اینکه رو دل دیگرون بازی کنی ، پیش هم اومده که از بین همین دل از دست داده ها هم بعد یه مدت قمار بازهای راه بلدی بیرون اومدن که راه در رو تو کارشون نیست و اگه چشمشون به دلی بیوفته مشتری اول و آخرش خودشونن . . . اینارو گفتم بدونی که دوروبرت چه خبره اگه دوست نداشتیشون می تونی مثل من دلت رو مفت بفروشی و پیش خودت فکر کنی که نه معامله بدی هم نبود ولی بعدش باید گوشاتو مهکم بگیری که صدای خنده هاشون رو نشنوی . . . انتخاب با خودت ولی تا یادم نرفته بگم یه نفر هست اون بالاها که می گن دل رو خیلی خوب می خره ، هرکی فروخته راضی بوده
 
www.hamtaraneh.com
 
همه ی عمر در انديشه ی حضور كسی بودم كه هرگز نيامد . . .

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 10:16 توسط مرضيه |


یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت
 
*******************************
تو خوبي!
تو بهتريني!
تو بالاتريني!
.
.
.
.
.
اينم از هندونه شب يلدات. بذارشون
تو يخچال خنك شه ! و يلدا مبارك!
 
********************************
محفل آریائی تان طلائی
دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی
مبارک
باد این شب اهورائی


 
*****************************.
عمرتون 100 شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شب های سرما
 یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا
شب یلدا مبارک
 
 
 
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک
 *****************************
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک
 
*******************************
حتی طولانی ترین شب نیز 
به خورشید می رسد 
 
******************************
 
روی گلتون به سرخی انار شباتون به شیرینیه هندوانه
خندیدنتون مثله پسته و عمرتون به بلندیه هزاران یلدا
...
 
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا ارزومندم:مرضیه

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 20:48 توسط مرضيه |


عید قربان رو به تمام شما تبریک می گم و امید وارم این عید از بهترین عیداتون باشهو به
همه ی شما این مناجات رو تقدیم می کنم.
الهي اي تو نور خانه دل.....انيس و مونس و كاشانه دل
الهي اي غمت سوداي جانم....بمن رحمي كه يا رب ناتوانم
چه باشد اي پناه بي پناهان....بشوئي از كتاب من گناهان
چه باشد اي اميد بي نوايان....بگيري دستي از خيل گدايان
چه باشد اي تو آواي دل من....غم عشقت نمائي حاصل من
چه باشد اي چراغ روشن عشق....مرا راهي دهي در گلشن عشق
چه باشد اي صفاي شام عاشق....بر اري از محبت كام عاشق
چه باشد اي اميد نا اميدان....شفا بخشي تو درد دردمندان
تجلي كن كه دل جاي تو گردد....امورم جمله هم رأي تو گردد
دل از هجران تو طوفان گرفته....غمت از اين فتاده جان گرفته
مرا اي مونس و هم جان و هم هوش....بقيد بندگي كن حلقه در گوش
كه من جان در ره عشق تو دارم....بود اميد در راهت سپارم
اگر شب ناله و افغان برآرم.....من اين افغان ز جان خودبرآرم
ببين مسكين ز هجرت اشك ريزان....تو يارب قلبش از عشقت بسوزان

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 5:14 توسط مرضيه |


دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون
از این مترسکای پست از هم دلای هم زبون
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون
اهای خدای عاشقا تویی فقط دل خوشیمون
آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و وارنگ
از جمله ی دوست دارم دروغ های خیلی قشنگ
www.hamtaraneh.com 
من از هزار سال خستگی
از کنج زندون اومدم
دلم کویره غربته
به عشق بارون اومدم
غرور تیکه تیکه مو
می خوام که مرهم بذارم
غصه های یه عمرمو
رو دوش عالم بذارم
www.hamtaraneh.com

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 19:55 توسط مرضيه |


سلام

امشب که اومدم نت خیلی حالم گرفته است

می دونید اومدم نا چند تا نصیحت کنم و بعد شرم رو کم کنم

می خواستم بگم از این به بعد به کسی خوبی نکنید بخوصوص کسی رو که فکر می

کنید من و اون نداریم می دونید چرا چون وقتی می خوای چهار کلام با هاش درد و

دل کنی سریع می گه تو دوباره داری منت می ذاری خدا از سر باعث و بانیش نگذره

یا حتی موقعی که باهاش شوخی می کنی می گه تو خوب می تونی پشت اون

حرفای خنده دار حرفای دلت را بزنی

می دونی چیه دیگه دلم نمی خواد توی این دنیا باشم همش با خودم فکر می کنم

چی بگم که به خانوم بر نخوره اخه خدا من چی کار کنم

تو که بهتر از هر کسی می دونی اون برام از همه دنیا عزیز تره

خدایا اخه چرا ؟چرا اون باید همیشه حرفای گذشته رو پیش بکشه

خدایا من برای اون تا حالا همه کاری کردم حداقل تا اونجایی که در توانم بوده و با تمام

 وجود می خوام داد بزنم و بگم

من همه این کارها را کردم چون دوست داشتم

انجامشون بدم بابا وظیفه می دونی چیه وظیفه ام بوده

تورا خدا دیگه هیچ وقت توی سرم نکوبشون

به خدا دلم می خواست می رفتم یه جایی که هیچ کس نباشه

اخه از دست خودم هم خسته شدم

یه چیز دیگه بچه ها تو را خدا حتی به صمیمی ترین دوستتون یا عشقتون راز دلتون را

 نگید به خصوص اگه یه کوچولو بهش مربوط باشه

اون موقع است که براتون می شه یا عذاب که تو فلانی و بهمانی یا خودش رو می زنه

 به دنده ی بی خیالی و نفهمی یا این کهبراتون می شه دائیه دلسوز تر از مادر

وای خدایا نخواه که کار کسی به یه ادم گیر کنه اون وقت دیگه هیچی

خدا من که از اون نخواستم برام کاری کنه فقط ازش خواستم مرحمم باشه

ازش خواهش کردم تو موقع های بی کسی همدلم باشه همدمم باشه

اگه من چیز زیادی می خوام بگید زیاده

بابا من زهرا رو با تمام وجودم دوستش دارم و حاظر نیستم حتی یک ذره از

دوستیمون خدشه دار بشه ولی زهرا جان ازت تنما می کنم مرا دریاب و درک کن

توی دلم هزار تا دیگه حرف هست که اگه خودت یه کم بهشون فکر کنی همشون را

متوجه می شی و همین برای من خیلی ارزش داره

 

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 18:59 توسط مرضيه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

تقدیم به تنها بهانه ی زندگی ام(مهدی و مریم)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



پیوندها

يكي فقط مال خودم
قاصدك خوش خبر
بهترين جهنم
دو نیلوفر در مرداب عشق
عکس...عکس...عکس
پسر تنها.....سینا......
یه نابغه ی تنها
پاییز بهاریست که عاشق شده
از همه چیز از همه جا
صحبت ازاد
غروب
کشمش خانوم حرف ها می زند
تقدیم به تنها بهانه ی زندگی ام (مهدی و مریم)


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS



Cursors